ازاولین شب دنیایم
می گریستم
همه نیششان باز
و
حتی این شبهای آخر
باز بازاست
نیشها
روبه هردفعه ای که زمین می خورم!
بگذاردندانهای نیش همه پیدا
باشد
من
((به حول الله قوته ای اقعوم واقعد))*
خاک برسرزمین
می ریزیم
وهرستاره
جای کسی درکنارماخالی
می شود.....
چه گفته ایم به توآسمان
تاازحنجره بادها
صدای نفسهایمان راشنیدی
پیراهن قشنگ خاکستریت را
برتن آبی ات
تکه تکه کردی؟
به نام خدا
کامل ترازهمیشه
متولدمی شوددرافکارمان
نمی دانم بایدچندستاره
برایش روشن کنیم
فقط دست می زنیم
ومی گوئیم
((تولدت مبارک خدا))
من مات تو
تومات من
حیرانم
چه کسی باید این بازی را
تمام کند.....
بانوی من
توهمان کشتی نجات مایی
که روزی
درکوچه های غبارگرفته
پهلو گرفتی.....
این شبها
آخرهای عمرپیرمرد همسایه
((شعبان))
وتولد پسرروشنش
((رمضان))
وقتی نیستی
مثل روزهای اول تو
ازمن رومی گیرد
ماه دخترباکره این شبها.....
یکی بودونبودآن یکی
فرقی ندارد
کسی قدبلندترازشعرهای
((حتی حافظ وسهراب))
آمده
می داند پشت همین دیوارها
فالگیرها خط پیشانی سادگی را
تیغ میزنند
اگرخطوط کف دستم به انتهابرسد
بازکوتوله ام
پله می شوم دیوارهاازمن بالامی روند
***
همیشه کسی حاضراست
ردپایش رابگذاردروی دلم
((همون قدبلنده))
نمیدانم خوابم یابیمار
شاید
آخرقصه مادربزرگ
به دردم بخورد0
دوباره ماه
وکوچه هاخلوت000
بیاکسی نیست
درازدحام ستاره مخفی شویم
تاسایه ها
به رازشبهای دلگیرمان
پی نبرند
کلمه هاخوابند
وشاعران برای ادراک
منتظر
تاسپیدی ورق راهی
وبرای سیاهیش
آهی نیست
خواب قربانی است
بارگه های سرخ جاری
درچشمهایمان
پیشکشی
برای بیداری تاصدای خروس
پیش پای((کلمه خدا))
یاسوگندخدای کلمه000